با سلام خدمت دوستان عزیز
امروز پس از مدتها تصمیم گرفتم که در وبلاگم چیزی بنویسم . بگو چرا ؟
یه چند روزی بود که هرکی منو می دید گیر سه پیچ میداد به کافه شبهای دیزباد . . . هرکی یه چیزی میگفت . یکی خوب یکی بد ، یکی میگفت آقا این چه اسمیه واسه بلاگت گذاشتی ، عوضش کن ! یکی دیگه می گفت چرا فقط عکس میذاری و هیچی نمی نویسی ، خلاصه هرکی از راه میرسید یه حرفی میزد و در این مابین بعضی از دوستان هم به من اظهار لطف کردن و از کارم تعریف کردن که جا داره همین جا ازشون تشکر کنم . پسر عموی عزیزم سید سلیمان که در وبلاگ دست نوشته های پراکنده مطلب می نویسه و همچنین دوست خوبم عادل عزیز در وبلاگ دیزباد وطن ماست و همچنین دوستان دیگرم که به من اظهار لطف میکردند ، بعضی از دوستان جویای عکس های قدیمی از دیزباد بودند که البته باید بگم من عکس های قدیمی دیزباد رو ندارم ولی همون چند تایی رو هم که دارم براتون میذارم . . . دیگه چی میخاین ؟
اما در مورد اینکه تو سایت مطالبی از دیزباد گفته بشه ، باید بگم که در مورد دیزباد مطلب خیلی زیاده ، از قدیم گرفته تا همین حالا . . . ولی فرصت من برای نوشتن مطالب خیلی کمه . . .
یه چیز جالب که چند وقت پیش بهش برخوردم یک مجموعه اشعار بود که توسط پدربزرگم سید محمدکریم حسینی بدخشانی که در آن زمان در دبیرستان ناصر خسرو دیزباد تدریس می کرد جمع آوری شده بود . این اشعار در سال 1342 به عنوان درس انشاء توسط جوونای قدیم دیزباد نوشته شده بود که به نظرم جالب اومدکه چندتاشو بذارم تو وبلاگ تا شما هم یه جورایی با فرهنگ جوونای قدیم دوزبا آشنا بشین !! خدا روچی دیده شاید یکی از فامیلای شما یا حتی پدرتون جزء یکی از اون جوونای باحال دبیرستان ناصرخسرو دیزباد بوده باشه . اگه فرد خاصی مد نظرتون بود بگین شاید دستخطشو داشته باشم و براتون بذارم ولی یادتون نره که دانش آموز سال 42 باشه .
دیگه اگر دوستان پیشنهادی داشتن حتما بگن . . .
یه چیز دیگه که یادم رفت بگم اینه که چند تا از دخترای دوزبایی به من پیشنهاد ازدواج دادن که من جا داره همینجا اعلام کنم که من قصد ازدواج ندارم و میخام ادامه تحصیل بدم و بعدش هم تاره میخام برم سربازی و بعد از اینکه سربازیم هم تمام شد باید یه کار خوب پیدا کنم و تازه اون موقع آمادگی ازدواج دارم ولی اونم بستگی داره ببینم که جهیزیتون کامل هست یانه ؟ تازه اگر هم مهریه خف سنگین باشه عمرا که جوابم + باشه . . . 

تموم شد .
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 12:43  توسط حسین رحمانی
|