خوابیدی بدونه لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوسه زمستون نمیبینی
توی خواب گلای حسرت نمیچینی
دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمیمونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتیو آدمکا رو جا گذاشتی
قانونه جنگلو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو، تو جنگل نمیتونستی بمونی
دلتو با خود بردی به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
میدونم میبینمت یه روز دوباره
توی دنیای که آدمک نداره
سلام.
پس از مدت ها دوری از کافه شبهای دیزباد و شما دوستان عزیز دوباره برگشتم ولی اینبار مثل سابق با یک پست شیرین نیامده ام بلکه با یه پست غمگین آمدم که ای کاش هیچگاه این اتفاق نمی افتاد تا من بخواهم این مطلب غمگین را بگذارم.
بابا بزرگ مهربونم الان یک هفته است که از پیش ما رفتی . . .
چقدر زود روزهای با تو بودن گذشت.خاطرات دوران کودکی و روزهای با تو بودن مثل یک فیلم از جلوی چشمانم می گذرد ، چقدر راحت وداع گفتی به این دنیا و رفتی . . .
یادش بخیر روز اول سال نو که همه دور هم جمع می شدیم وچقدر شاد بودیم از اینکه سال نو رو با تو آغاز می کنیم و تو با دستان مهربونت به ما عیدی میدادی و لحظات فراموش نشدنی را کنار تو داشتیم . . . ولی صد افسوس که عید امسال دیگه بابا عباس نداریم و دیگه هیچوقت اون لحظات خوش تکرار نمی شوند . . .
روحت شاد و یادت گرامی
یک عکس از خونه ابدی باباعباس براتون گرفتم که یادمون بمونه که خونه آخر همه ما مثل همه.

اینم یه صدای دلنشین از یک هم ولایتی که در اون لحظات تلخ با ما هم درد بود و با صدای گرمش به ما تسلی خاطر میداد.
برای او آرزوی سلامتی و تندرستی می کنم.
لینک داونلود با حجم ۳ مگابایت
و بابک و صبورای عزیز اینگونه از پدربزرگ یاد می کنند :
خاطرات بودن با پدر بزرگ همه شیرین و فراموش نشدنی است.
یادمان هست که چگونه در شبهای بلند زمستان با نَقلِ شیرینِ خاطراتِ گذشته، لبخند و هیجان بر جمع حکمفرما می شد.
مدیریت و روابط اجتماعی اش آموختنی، سفره گسترده و نگاه مهربانش ستودنی و حضورش عامل اتحاد و پیوستگی فامیل بود.
لحظات شاد و پر از خاطره در کوچه باغهای دیزباد همه یادم هست.
سال گذشته که جهت خداحافظیِ سفر راه دور در دیزباد حضورشان رسیده بودم، طبق معمول خوشحال از دیدن فرزند، اما نگاهش پر معنا بود. بغضِ گلو و چشمانِ مرطوبش شاید حکایت از آخرین وداع در این دنیای فانی داشت.
کدخدا، روحت شاد و یادت گرامی. سفر تو از این دنیا نه به معنای نیستی بلکه طبق باورهای دینی مان رهایی روح از قفس تن و بازگشت به اصل الهی و موطن جاودانه است. آرامش ابدی و وصالت را به ذات حق تعالی آرزومندیم.
بابک و صبورا
لندن، بیست و چهارم آذر ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و شش
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 6:0  توسط حسین رحمانی
|